جنبش وبلاگی دزفول؛ مظلوم قهرمان اسفند 91 - (✿◠‿◠) kolbehf1.ir .•°*
سفارش تبلیغ
صبا
(✿◠‿◠) kolbehf1.ir .•°*
92 مبارک

ســـلــــــــــــــــــــامممممممممممممممممممممممممممم

سال هزاروسیصدونودودو رو تبریـــــــــــــــــــــــــــــکــــــــــ میگم....

سالمو با بسم الله الرحمن الرحیم  ونگاه کردن به عکس عزیزم شروع کردم!

اولین چیزی که ابتدای سال خوردم : آب و بعدشم پسته

اولین مکانی که رفتم قبرستون!

اولین نمازم که مغرب عشا بود رو تو مسجد خوندم.

اولین دعایی رو که خوندم دعای فرج (الهی عظم البلاو..) بود.

اولین خارجی هایی که تو این سال دیدم خانواده رهبرمسلمانان تو آمریکا بود! که الانم داداشم گوشیمو (که29اسفند خریدم) برد که باهاشون (یا از خوده آقاهه) عکس بگیره.

میگم چرا انسانیتو امانت داری دیگه برا بعضیا حتی فسیلشم بجا نمونده؟؟

امروز یه بنده خدایی کلی خریدعید کرده بعد طبق عادتش چون سنگین بودن سپردتشون به یه مغازه دارو بعد رفته سراغ خریدای دیگش..وقتی برگشته گفته خریدامو بده آقاهه گفته خریدا؟؟به من دادی مگه؟؟

خلاصه 50 هزار تومن خرید.سیبای ماتیکی!شیرینی!و کلی چیزه دیگه پَـــــر !!!!

خب..به قول امام جماعت مسجدمون این اول سالی از کسی کینه به دل نداشته باشیم تا خدا هم بهمون خشم نداشته باشه..

ایشالله اون آدمم(!!!!!!!!) خودش سربه راه بشه و یجوری پول خریدا برگردن...

عکس هم اگه گرفتم که حتما ایشالله میگیرم میذارم ببینین..

سالی پـــــــــــــــــُـــــــــــــرررررررررر بار .... پــــــــــــــــُررررررر از خوشی و پـــــــــــــــُررررر از سلامتی و تندرستی براتون آرزو مندم..

اللهم عجل الولیک الفرج..

 

 


چهارشنبه 91/12/30 | اف 1 | محبت شما
سفر91

ســــــــلــــــــــــــام

اومدم بگم که از 5شنبه آخرسال تا الان چیکارمیکردم!!

5شنبه آخرسال که خیلی دلم گرفته بود.ظهرش حلوا نیمه آماده رو مامانم آماده کردو به منم گفت که روشوباپشته تزئین کنم که ببریم سرمزار.

چون پسته گرونه عکس گرفتمپوزخند

خب رفتیم سرمزار..که یه دفعه یکی از جلوم ردشدو دیدم که دستش یه بوته توت فرنگیه!!چون قبلا حیاطمون توت فرنگی داشتوکلا جای سرسبزی زندگی میکردیم علاقه خانوادگیمون به گلوگیاه زیاده..برگشتمو نگاه مامانم کردم همزمان بامن دخترخواهرمم برگشتوگفت منم ازاین توت فرنگیا میخوام.دارن میفروشن.خلاصه بعدکلی کلومن کل کردن رفتیمو یه بوتشو خریدیم.اینم عکسه سره مزارشه

خب دیگه 5شنبه آخرسال داشت کم کم غروب میکردومردم میرفتن سراغ زندگیِ دنیویشون..

شبش قراربود بریم آبادان خونه بابابزرگم که هم سفری رفته باشیم وهم اینکه جمعه صبح داداشم به آزمونش توی آبادان برسه.

ماشین جوش میوردومعلوم نبود که بریم یا نه! بالاخره ساعت9ونیم شب اگه اشتباه نکنم به طرف آبادان راه افتادیم..توراه هی آهنگ عوض میکردم یا پیامک میخوندم که خوابشون نبره.

اینم پسرعموم علی هست..عشقه دایناسوره..اوناهم دایناسوراشن.درحال اسباب کشی بودن

اینم ازسرخیابونشون گرفتم

نزدیک خونه بابابزرگم یه پارکه.منو پسرعموم(داداشه علی)رفتیم پارک یه دوری بزنیم.من همه جام پوشیده بودبجزگردی صورتمو از مچ به پایین دستموپام! همون دستموپامو تو اون چنددقیقه پشه ها نیش زدن که تا الان هم جاشون مونده هم خیلی میخارید

اینا هم منظره قشنگی بود که هواپیماهای بالاسرمون تو پارک ساختن

تو خونه بابابزرگم که نشسته بودیموداشتیم اخبارگوش میدادیم گوینده اخبارگفت که اون خانواده هایی که محصل یا کارمند ندارن بعضیاشون سفرهای نوروزیشونو شروع کردن.یه نگاهی به خودمون انداختم دیدم هم محصل داریم هم کارمندواومدیم سفرشوخی

__________________

شب عموم و خانوادشو بابازرگم اینا رفتیم بازار آبادانو بعدشم جوجه سیخ زدیم


یه چیزجالب این بود که کناربلوار که نشیته بودیم پسرا کاروانی رد میشدنو 2تاتوش تمبک دستشون بودو صدا در میوردنو بقیه دست میزدنو ترانه محلی میخوندن..جلوتر که رفتنو از دید دورشدن از زیر مورت های کناربلوارپاهاشونو دیدم که دارن به حالت رقص حرکت میکنن.پاشدم دیدم بله یکیشون داره میزنه و بقیه میرقصن کنارجاده!

اونطرف ترشم 10-20 تا پسر از 2ماشین پیاده شده بودنو آهنگوبلند کرده و خودشون میرقصیدن !تو دوده غذاهاوقلیون های بقیه مثل پارتی شده بودصحنش

اونجا که نشسته بودیم یهو از یه ماشین آخرین مدل دودبلندشد!گفتم جنبه باکلاسیو نداشت ترکیدشوخی

خب شبشم به طرف اهواز راه افتادیم.ساعت1ونیم2شب رسیدیم اهوازو شب موندیم خونه خواهرم.شب به خانوادم گفتم من بمونم پیش آجیم بعدا باشون برمیگردم.گفتن نه!حالا شب خوابیدیم صبح که بیدارشدم دیدم خانوادم برگشتن دزفولومنو گذاشتن اهواز!!

ولی خیلی خوب بود..رفتیم پیش راه آهن بستنی خوردیم.رفتیم لشگر فلافل سلف سرویس خوردیم.من تعریف لشگرو شنیده بودم ولی فک میکردم یه مغازس! رفتیم تو یه خیابونی پرازفلافلی وآجیم گف پیاده شو!گفتم کدومشون لشگره؟گفت همینه دیگه!!کلا اون منطقه رو میگفتن لشگرپوزخند

صبح بابام که اهوازکارداشت اومدو میخواست منوبرگردونه..آماده شدم که باهاش برگردم ولی تصمیم گرفتیم که شب بریم پارک جزیره که تازه افتتاح شده بود برا همین یه شب دیگه موندم خونه آجیم.تو پارک جزیره یه سرسره بزرگ بود که حالت پلاستیکی داشتو ارتفاعش زیاد.بچه ها رواون پلاستیکیه باید تعادلشونو حفظ میکردنو میرفتن بالا تا برسن به سرسره.شوهرخواهرم گفت اگه تونستی ازش بری بالا بهت 10هزارتومن میدم!اول نمیخواستم برم گفتم زشته جلومردم من با این سنم برم!ولی بعد دیدم اگه نرم میمونه تودلم!برا همین حمله ور شدم به سرسره و کشیدم بالا.تانصفش رفتم که دیدم بادشدیده و مانتوم خیلی رفته بالاوزشته براهمین بیخیال شدمو اومدم پایین.به شوهرخواهرم گفتم5تومنشو بایدبهم بده..

بهتون پیشنهادمیکنم اگه رفتین اهواز حتما پارک جزیره برین.

اینم پل سفیداز زاویه پارک جزیره!

دیروزم اومدم خونه..

تازه یه قسمتایی از سفرمو حذف کردم تا این شد!!چقد نوشتم.دستم دردنکنه..بای


سه شنبه 91/12/29 | اف 1 | محبت شما
روز آخر مدرسه در سال 91

سلـــــــــــــــــــــــــامـــــــــــــــــــــــ..

خوبیـــــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو مدرسه چندروز حرف این بود با بچه ها که کی هفته آخر سال رو میاد مدرسه!!

تا اینکه من فهمیدم ایشالله 5شنبه شب بعد از مراسم 5شنبه آخرسالو رفتن به زیارت اهل قبور و مخصوصا اون عزیز دلمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم..

میریم به سمت آبادان تا داداشم جمعه آزمونشو بده و بعدشم ایشالله اگه فرصتی بودوخدا خواست بریم به شهرای دیگه هم سری بزنیم!!

خلاصه دیروز تو مدرسه نماینده کلاس اومدو گفت دبیر زیست گفته شنبه هرکی اومد درس بخونه ازش میپرسم! تاریخم که طبق معمول میپرسه.ادبیاتم امتحانه!دبیر فیزیکمون که شاهد ماجرا بود گف پس منم کوییز کلاسی میگیرم!دیگه هیچی هرکیم که شنبه میخواست بره مدرسه از ترس پرسش نمیره..به دوستام گفتم بچه ها شماها شنبه کلاهتونم بیوفته تو مدرسه حاضرین برگردین برش دارین همه گفتن نهههههههههههههههپوزخند

کلا یکشنبه هم چون مدرسمون مهمان نوروزی داره خود به خود تعطیله!یعنی خود مدیر مدرسه گفت..

وای دیروز چقدر خندیدیم!3تا از دوستای صمیمیم که همیشه باهاشونم مسئول کتاب خونه بودن امسال.برای همین منم میرفتم پیششون.

حالا سرصف به اونا جاییزه دادن ولی منو ندادن!خو منم همیشه پیششون بودمیعنی چی؟

ولی بهتر که ندادن! یه سوژه خنده کمتربود!آخه به2تاشون یه پارچه هایی داده بودن مال نسل دقیانوسم نبودن!ازاونا که پیرزناهم نمیپوشن.حتی دبیراهم مسخرشون میکردن!

بنظر من بد نبودن ولی خب جوون پسندنبودن.

دوستامم هی پارچه هارو میگرفتنشون دستشونو باهاشون میرقصیدن!! وای جلو دبیر ریاضی یکی از بچه ها رفت پاتخته اون کارو کرد...خیلی جالب بود.

یه دخترسال چهارمی اومده بود که تو کتابخونه ثبت نام کنه.وقتی شنید حق عضویت 500تومنه کُپ کرد!! گفت برا هر کتابی؟گفتیم نه!گفت پ چطور اون یکی کتابخونه 5هزارتومنه حق عضویتش!!!!!!!!!!!!

بنده خدا میخواست کتاب اضافه ببره میخواست بجاشون پول اضافه بده..

میبینید؟؟ خواستین کسیو از خسیس بودن خارج کنین اینجوریش کنینپوزخند

اینا هم دیشب از پایگاه چهارم شکاری دزفول چیدمو باهاشون اینو درست کردم:

اینم پیام بهداشتی!:

راضیم به رضای خدا...


پنج شنبه 91/12/24 | اف 1 | محبت شما
نزدیکای عید 92

سلام

نه انگار راس راسکی داریم به تحویل سال شمسی تو ایران نزدیک میشیم!

یادش بخیر کوچیکترکه بودیم دغدغمون تو عید این بود که چرا زیاد شکلات نخورم؟چرا بقیه میگن میوه هارو نخور بذار تا مهمونا بیان!

بزرگتر که شدیم تو فکره هیچی نبودیم،فقط تیپمون که لباسمون خاص باشه بین همه..

چندسال بعدشم که افتادیم تو فکره اینکه چرا فلانی به داداشم/آجیم زیادتراز من عیدی داد.چرا به هم سنم بیشترداد/چرا دوستم عیدیاش از من بیشتر شده.و وقتیم که میدیدم عیدیامون از یه نفربیشتره با تمام توان میخواستیم که دقه دلیِ اوناییو که عیدی ازمون بیشتر گرفتنو سره اون بنده خدا در بیاریم!!

بزرگترم که شدیم دغدغمون این بود که چرا عیدیامونو بندازیم تو بانک؟ خب یه چیزی باهاشون بخریم...و بعدم تا سال آینده تو فکر این بودیم که چی باهاشون بخریم!

بزرگترم که شدیم(شرمنده من هنوز بزرگترنشدم نمیدونم چه خبره)پوزخند

میدونم که شما ها مثل مثالای بالا نبودین(اگرم بودین که عادی بودین)!

کلی اینکه امسالم مثل هرسال هی مامانم خونه رو مثل دسته گل میکنه و من میزنم روبانای این دسته گلو باز میکنم!!گل تقدیم شما

من که کلا دهه 90 برام خوب شروع نشدو هر سال با آرزوی سالی بهتر و پاک تر از سال قبل به سال آینده میرمو خداروشکر خوبه،شما هم دعا کنید برام که دیگه قطار زندگیم بیوفته رو ریلِ خوشبختی یه دوری بزنیم ببینیم اگه خوش گذشت دیگه پیاده نشم...همچنین من برای شماها این دعارومیکنم..واااااااااای ولی امسال یه نی نی چوچولو که عکس قالبم عکس اونه وارد خانوادمون شده..دخملِ آجیمه...ایشالله زنده و تن درست باشن خودشو خونوادشو آجیش.

یادش بخیر پارسال یه روز قبل از سال تحویل رفتم مناطق جنگی...هویزه،طلائیه....

بگذریم..

.

.

لباس عید خریدین؟ گرونن؟ خب نخر... با لباس قدیمی بیا جلو جمع یه تیپه خاصو تکه خودش!

آجیل گرونه؟ خب نخر.. آجیل نخوری میمیری؟ بده با مردم مستضعف محشوربشی بگن داره با بقیه مدارا میکنه وگرنه پول خریدشو داشت؟شوخی

نگاه زندگیو چقدر میشه آسون گرفت..ندیدی؟ شرمنده اخلاق ورزشیت برو یه سر گوش پزشکی یه دارو میده بمال به دستت چشمات خوب میشن مطلبو میگیری!!

نمیدونم چی بگم دیگه..

دوست دارم یه امر به معروف و نهی از منکری بکنم ولی نمیدونم چجوری! شما همینجور سادشو قبول کنین که:

خواهرم حجابت،برادرم نگاهت..

این دم عیدی تو خیابونا واسه خودتون و بقیه دردسر درست نکنین.حتی تو جمع اقوام!!

خب حالا بریم سراغ عکس:

بنیان خانواده:

اینجا پارک خانواده دزفول:

گل زرد آلو:

رسم سمنو پزی در دزفول....به گویش محلی ما (سُمَنی):


 


سه شنبه 91/12/15 | اف 1 | محبت شما
تقدیم به همه ی دوستان


699666999999666999999666996666666996666699999666669966666699
699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699
699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699
699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699
699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996
699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666

شمارهای بالا را انتخاب کنید
Ctrl + F را بزنید بعد
شماره ی 9 را بزنید حالا
Ctrl + Enter
را بزنید

حالا چی میبینید؟

 

 


شنبه 91/12/12 | اف 1 | محبت شما
اصل ماجرا!

سلام

چند وقتی بود که توی شهرستان دزفول سروصدای کنسرت گوش بعضیا رو کر کرده بود.بنراش همه جا دیده میشدن.مبلغ بلیطش زیاد و شور جوون ها برای شرکت هم زیاد!

از اینوراونور میشنیدم که قیمت بلیط داره میاد پایین.تا اینکه خودمون زنگ ردیم و از برگزارکنندش پرسیدیم قیمت واقعیشو.قیمت مناسبی بود وقرار بود عصربرم که بلیط بخرم.ظهر برام پیامکی با این مضمون ارسال شد:

آیت الله شیخ رضا سبط  انصاری:

برگزاری کنسرت در دزفول در حکم مخالفت با سیدالشهدا (ع) میباشد و ساکتین در برابر این امر مورد لعنت میباشند.


بعداز خوندنش که هنگ کردم! کمی بعد عصبانی شدم..تاچند ساعت عصبانی بودمو دلیل این کاروفتوا رو نمیدونستم.

عصر به مامانم گفتم هرجورشده من باید برم کنسرت.گفت نه دعوا میشه نباید بری!

شب خالم اومد خونمونو برام یه چیزایی تعریف کرد..گفت که شهرمون دارالمومنینه .حتی اون زمان که میخواستن سینما رو بسازن گفتن توی شهرنباید ساخته بشه ومخالفت کردن.بخاطر همینه که سینماها بیرون از شهرساخته شده.شاید بخاطرهمینه که شهراندیمشک که نزدیکه زلزله رو حس میکنن ولی دزفول نه!!

شاید بنظرتون این نظرات خرافات باشه ولی فک کنم تا حدودی هم درسته.اون آقا کارخوبی کردن که میخواستن شهرشونو از خطره دوری از مذهبیت محافظت کنن ولی یکم دیرگفتن! همه امیدبسته بودن به کنسرت.با این حال روز اجرای کنسرت رادیو دزفول به بهانه ی کمی جا گفت که کنسرت کنسله.

وقتی ماجرا رو برای دوستام گفتم فقط اونایی که اصلیتشون دزفولی نبود شروع کردن به توهین کردن!!و اینکه بگن کجای دزفول مذهبیه؟!یا اگه مذهبین درونشون بده!!!!!!!!(1).منم چندوقته روی توهین به شخصیت های مذهبی حساس شدم، و اون دوستامم داشتن همه چیزو ربط میدادن به این حکم!بخاطره همین دعوامون شد.پشیمونم نیستم.

حالا میفهمم رگ اصالت چیه! آخه اونیم که اصلا به مذهب اعتقادی نداشت با شنیدن توهین های بقیه رو کرد بهشونو گفت اصلیتت کجاییه؟ توهین نکن.برو به مردم شهرخودت توهین کن.

اِ اِ اِ خودشون اومدن شهرمونو داغون کردن بعدمیگن دزفول کجاش مذهبیه!!!!!!!! اگه نگاه کنین میبینین که خانواده های اصیل..تکرار میکنم(اصیل) دزفول بویی از مرامو بدون توهین صحبت کردن و دینو تشیع بردن.

(1)خلاصه من کاری ندارم که شهرم مذهبیه یا نه! در جواب اوناییم که میگن اونایی هم که مذهبیه ظاهرشون باطنشون بدترازهمس!باید بگم که مگه خودت دیدی؟اگه دیدی تک تک مردم مذهبیو دیدی که بد باشن؟؟ اگرم بدن چرا میگی ظاهروباطن باید یکی باشه؟؟بنظر من دراین مورد حرفتون کاملا اشتباهه.هرکسی بیشترهم خانوم ها هرچقدرهم که بد باشن حداقل با حفظ حجابشون باعث گمراهی چند نفر دیگه نمیشن.کجای قرآن گفته که عیبو گناهتو عملی کن؟؟؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟؟

کار خوبی میکنن اون افرادی که با منع بعضی چیزها میخوان که دین و فرهنگ قدیم مردمو شهرشونو حفظ کنن.ولی اگه ملایم تر میبود بهتربود.تا حداقل اون افراد بی اطلاع بهشون توهین نکنن.

لطفا بقیه هم این خبرو گسترشش ندن و تفرقه نندازن . چون این مسئله مربوط به یه شهروآداب و رسوم و فرهنگشه..

..والسلام


دوشنبه 91/12/7 | اف 1 | محبت شما
شرح منصوب شدن ملامحمدعلی جولای دزفولی به سربازی امام زمان عج

دزفول افرادی چون ستارگان تابان داشته ، مردانی عارف و مقدس و زاهد متقّی مانند سید کاشف و مولا علیخان قاری و حاج شیخ سلیمان و سید محمد علی نجفی و   محمد علی جولا و مانند اینان هم تربیت کرده است .

 او داستانی دارد که در بیست و چهار سال قبل ، در دزفول از ثقاب دانشمندان آن شهر شنیده‏ام و بعد در کتاب « الشمس الطالعه » و کتاب شرح زندگی« شیخ انصاری » دیده‏ ام ، آنها نقل می‏کرده ‏اند : آقای حاج  « محمد حسین تبریزی » که از تجّار محترم تبریز بوده و فرزندی نداشته و آنچه از وسایل مادّی از قبیل دارو و دوا برایش ممکن بوده استفاده کرده و بازهم دارای فرزندی نشده می‏گوید : من به نجف اشرف مشرّف شدم و برای قضاء حاجتم به مسجد سهله رفتم و متوسل به « امام زمان » علیه السلام گردیدم ، شب در عالم مکاشفه دیدم، که آقای بزرگواری به من فرمودند :

برو دزفول نزد « محمدعلی جولاگر » ( بافنده) تا حاجتت برآورده شود . من به دزفول رفتم و از آدرس آن شخص تحقیق کردم ، به من او را نشان دادند وقتی او را دیدم ، از او خوشم آمد زیرا او مرد فقیر روشن ضمیری بود ، مغازه‏ی کوچکی داشت و مشغول کرباس بافی بود. به او سلام کردم ، او گفت : علیک السّلام آقای حاج محمدحسین حاجتت برآورده شد ، من از آنکه هم اسم مرا می‏دانست و هم گفت : حاجتت برآورده شده تعجب کردم و از او تقاضا نمودم ، که شب را خدمتش بمانم.

گفت : مانعی ندارد .

ادامه مطلب...

چهارشنبه 91/12/2 | اف 1 | محبت شما
درباره من

سلام. اف1 یعنی: افش که منظورم همون اف خارجکیه و اوله اسممه!1هم هم بخاطره اینکه تکم،هم از نظر شماره دفتری شماره1 کلاسمونم،هم اول حرف فامیلیم اولین حرف حروف الفباست.. .................................... افتخارات وب: در مسابقه وبلاگ نویسی با موضوع امام علی(ع) نفر 2 شدم و 15 هزارتومنم بهم دادن! ..................................... آدرس وبلاگ دیگم: www.basijif1.parsiblog.com
....
وبلاگ دوستام
نسیم معرفت
ازهردری سخنی -ازهرکجا تصویری-درپارسی بلاگ
به سوی فردا
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
اسیرعشق
اسپایکا
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
سه ثانیه سکوت
جوک بی ادبی
بهارانه
نگارستان خیال
♫♪زیبـــاے مُرداب ♪ ♫
گیاه پزشکی 92
BABAK 1992
محفل آشنایان((IMAN))
آسمون ریسمون(محرو)
تراوشات یک ذهن زیبا
ܓღ فـــرقــ بــیــنـــ عـشــقــ و دوسـت داشــتــنــ
ردِ پای خط خطی های من
سرزمین رویا
چون میگذرد غمی نیست
* ^ــ^ * تسنیم * ^ــ^ *
فتوبلاگ حسین کارگر
یه روز خوب میاد ...
جون عزیزت بیاتو...
جیغ بنفش در ساعت 25
اس ام اس
سلام محب برمحبان حسین (ع)
I AM WHAT I AM
فقط خدا
به وبلاگ بر بچون دزفیل(دزفول) خوش اومهِ
غزلیات محسن نصیری(هامون)
Hunter
آتیه سازان اهواز
*دلم برای چمران تنگ شده.*
شعر و شکر ...
نیلوفر مرداب
صاعقه
همکلاسی دزفولی
هوابس ناجوانمردانه سرد است...
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
خط خطی های یک دخترروانی...
mohammad
دنیافقط یاس
سه ثانیه سکوت
هیســــــــــ آروم بیاتو... خلوت ام نشــــکنه :(
خــــــــــــــــاطــــــــــــره هـــا
دل شکسته
خاکریز ولایت
قدیسان مرگ
فقط برای سرگرمی
نــیــمــبـــاز
آسمان آبی
خادم المهدی
$$$$ دخمه ی خونین $$$$
نی نی شاهد
شاهد
ملاجولای دزفولی
یاربسیجی
دخترک چوبی
پسردزفولی
ورود بی حالا ممنوع
دزفول چت
دانلود سنتر نقطه سفید
نقطه سفید
تفریحگاه(دزچت)
پیک سرا
·•●✿❤בِل نِوشتِہ هاےِ مَن❤d
مرگ احساس
پادشاه دلها
شلمچه چهاربرج
عشق سرخ من
سوزستان
به رنگ آبی
حمیده جون
ایران منیجر
سروش
فقط خدا (یلدا)
کانون علمی بسیج دانشجویی دزفول
ختم قرآن ، ختم صلوات --- توشه آخرت
منابع و سوالات کنکور ارشد, کتاب و کتاب خوانی، فنون مطالعه
سوالات کارشناسی ارشد 91 , 92
【∂Đιss ℓσνє ℓ
به یادتم
عمو همه چی دان
طب هسته ای دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
بقیه