جنبش وبلاگی دزفول؛ مظلوم قهرمان آبان 91 - (✿◠‿◠) kolbehf1.ir .•°*
سفارش تبلیغ
صبا
(✿◠‿◠) kolbehf1.ir .•°*
بـــــــــــاروووون

سلام

چه حسِ خوبی داره ( یه حسی تو مایه های حس ندیده ها!)پوزخند

که بری زیره بارونو قطره قطره ی بارونو روی پوستت حس کنی!

خیلی وقت بود همچین بارونی که به ثانیه نکشیده تمام بدنتو خیس کنه اینجا (دزفول) نیومده بود.

ساعت 4ونیم عصره ولی انگار شبه! خواستم عکس بگیرم از بارون که نور کم بودو امکانات نبودو کلا نگرفتمنکته بین

یادش بخیر....

خونه قبلیمون که بودیم کتاب بخوانیمِ ابتداییمو میگرفتم دستمو میرفتم زیرِ بارون میچرخیدم دورِ خودم یا روی تاب مینشستمو شعرِ باز باران با ترانه رو میخونم....

باز باران با ترانه / با گهرهای فراوان / میخورد بر بام خانه / یادم آید روزِ باران / گردش یک روزِ شیرین / خوبو دیرین / توی جنگل های گیلان / کودکی 10 ساله بودم / ................

خدایا برای قطره قطره بارونت شکر ........... برای لحظه لحظه زندگیمون شکرت:)

 


دوشنبه 91/8/29 | اف 1 | محبت شما
دانستنی های عجیب درباره سوسک ها

سرعت سوسکی

سوسک ها بر خلاف ظاهرا کوچک خود حشراتی فوق العاده سریع هستند. برای نمونه سوسک های آمریکایی می توانند با سرعتی در حدود 75 سانتی متر در ثانیه به حرکت خود ادامه بدهند. کارشناسان معتقد هستند که علت این سرعت بالای سوسک ها، هماهنگی عالی بین چشم ها و شاخکهای سوسک با دستها و پاهای آن است.

سوسک ها و تشعشعات هسته ای

بر اساس یک سری تحقیقات انجام شده مشخص شده است که سوسکها تنها موجودات زنده ای هستند که می توانند در برابر تشعشعات هسته ای و یا حتی یک انفجار هسته ای زنده بمانند. بنابر تحقیقات علمی انجام شده مشخص شده است که نوع پوست سوسکها به گونه ای است که می تواند از آنها در برابر تششعات هسته ای مراقبت کند. تنها زمانی که سوسکها در برابر تشعشعات هسته ای آسیب پذیر هستند در دوره پوست اندازی آنان است که هفته ای یک بار اتفاق می افتد. یک سوسک می تواند تا 10 برابر میزان کشندگی تشعشع برای انسانها مقاومت کند.


ادامه مطلب...

دوشنبه 91/8/29 | اف 1 | محبت شما
سخنان امام حسین(ع) خطاب به خداوند در روز عاشورا

نهضت کربلا بر پایه توحید بنا شده است؛ به طوری که توحیدگرایی در جای جای حرکت امام و اهل بیت ایشان نمایان است. عاشورا جلوه گاه توحیدمداری و عرفان و پاکباختگى در راه خدا و هیچ انگاشتن ماسواى او می باشد و این در مناجات های امام حسین(ع) در روز عاشورا به خوبی منعکس است:

حضرت سجاد می فرماید:
«هنگامى که لشکر دشمن به جانب پدر بزرگوارم عزیمت کردند، ایشان دست به دعا و مناجات برداشت و عرض کرد: «اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ وَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ وَ ...»
 
«پروردگارا تنها تو در تمام پیش‏آمدهاى ناگوار مورد اطمینان من هستی و در هر سختى به تو امید دارم و تو در هر پیش‏آمدى که براى من اتفاق مى‏افتد، یار و یاور من می باشی و اطمینان من به تو است. بسیارى از اندوه هایى که به من رو مى‏آورد و قلب را ناتوان مى‏کند و راه چاره را مسدود مى‏سازد و دوست مرا تنها می گذارد و دشمن شماتت مى‏نماید، همه را با توجه تو، بر خود هموار ساختم و به جز تو با دیگرى به میان ننهادم و به جز وصول به حضرت تو به دیگرى اعتنایى ننمودم و تو درب گشایش را به روى من گشودى و کلید همه نعمت ها به دست تو است و تو ملازم هر نیکی، و غایت و منتهای هر میل و رغبت هستی»
 
  امام در آخرین لحظات عمر خود نیز چنین با خداوند نیایش می کردند:
 
«صبراً على قضائِک یا ربّ لاإلهَ سواک، یا غیاثَ المستغیثین، مالی رَبّ سِواک ولا معبودَ غیرک، صبراً على حکمک یا غیاثَ مَن لا غیاثَ له، یا دائماً لا نفادَ له، یا محیى الموتى، یا قائماً على کل نفس بما کسبت احکم بینى وبینهم وأنت خیرُ الحاکمین»
 
«در مقابل قضا و قدر تو شکیبا هستم؛ ای پروردگاری که به جز تو خدایی نیست؛ ای فریاد رس دادخواهان که مرا جز تو پروردگار و معبودی نیست. بر حکم و تقدیر تو صابر و شکیبا هستم. ای فریاد رس آن که فریاد رسی ندارد. ای همیشه زنده ای که پایان ندارد. ای زنده کننده مردگان. ای خدایی که هر کس را با اعمالش می سنجی، در میان من و این مردم حکم کن که تو بهترین حکم کنندگانی»

 

یکشنبه 91/8/28 | اف 1 | محبت شما
یه تصمیم بزرگ!

به نام خدا :)

لابد همتون شنیدید که میگن اگ یه کاری رو 40 روز به طور مداوم انجام بدی اون کار واست عادت میشه.. ماهم تو این event قراره هم این کار رو کنیم.. 

قراره هر نفر در طول 40 روز یکی از اخلاقایِ بدشو کنار بزاره؛

- 40 روز غیبت نکنه..
- 40 روز دروغ نگه.. 
- 40 روز خون به دل مامان باباش نکنه...
- 40 روز استادشو اذیت نکنه..
- 40 روز تو کاره مردم سرک نکشه..
- 40 روز بچشو دعوا نکنه..
- 40 روز با عصبانیت به خانومش نگه: بسته خانوم، چقدر دکوراسیون این خونه رو تغییر میدی..
- 40 روز با لحن طعنه آمیز به شوهرش نگه: توام فقط بشین فوتبال ببین..
- و ............

یا

قراره هر نفر در طول 40 روز، یه اخلاق خوب به اخلاقای خوبش اضافه کنه؛
- 40 روز جواب مامان باباتون رو فقط و فقط با کلماتی مثل جانم و چشم بدید..
- 40 روز واسه روح مامان و بابای مرحومتون فاتحه بخونید و چند صفحه قرآن..
- 40 روز با یه لبخند گرم از همسرتون که خسته از سر کار میاد استقبال کنید..
- 40 روز تو کارای خونه به خانومتون کمک کنید..
- 40 روز کوچولوتون رو با اسم های مهربونتری صدا کنین..
- 40 روز تو محل کاربه ارباب رجوع ها بیشتر احترام بزارید و بهشون لبخند بزنید..
- 40روز به نظافتچی ِ دانشگاه اول شما سلام کنید و بزارید اون جلوتر از شما راه بره..
- 40 روز به هرکی که میبینید به کمکتون احتیاج داره کمک کنید..
- 40 روز، روزی چند صفحه قرآن بخونید..
- 40 روز، روزی یه احکام یاد بگیرید..
- 40 روز، روزی چند صفحه کتاب غیر از کتابای درسیتون بخونید..
- 40 روز لبخند بزنید..
- و .........

بیاید همدیگرو از تصمیم های بزرگمون با خبر کنیم... من میخوام تو این چند روز غیبت نکنم و به کسایی که دور و برم غیبت می کنند تذکر بدم.. میخوام تو این 40 روز با مامان و بابام مهربون تر باشم.. اینا تصمیم های بزرگه منن :

حالا این 40 روز از کی شروع میشه و تا کی ادامه داره؟!! (دیلینگ دیلینگ)
این 40 روز بین دو تا تاریخ مهمه ... از عاشورا تا اربعین... گمونم تو این روزا حال و هوای یه کار خوب تو وجود هممون هست 

خب.. یه خواهش.. لطفا همه دوستاتون رو به این Event دعوت کنید.. اگ تعداد دوستاتون زیاده و از حوصلتون خارجه، به نتیجه عملتون فک کنید.. دلتون نیاد دوستاتون از شریک بودن تو این تصمیم بزرگ بی نصیب باشند.. تصور اینکه 500 نفر 40 روز مثلا غیبت نکنن، به هم لبخند بزنن و ... خیلی لذت بخشه.. پس هرچی این تعداد بیشتر باشه، این لذت نصیب آدمای بیشتری میشه..
مطمئنم بعده این 40 روز خدا یه خیر بزرگ نصیب هممون میکنه... انشالله... :)
پس زودتر دوستاتون رو دعوت کنید تا، تا قبل عاشورا به دست آدمای بیشتری برسه و آدمای بیشتری تو این لذت سهیم شن.. میتونید تو دنیای واقعی هم این تصمیم بزرگ رو تبلیغ کنید.. :)

ممنون از حوصله ای که گذاشتید... این حوصله مقدمه ی شریک شدن تو یه تصمیم ِ بزرگه :)
هممون موفق باشیم :)
.

جمعه 91/8/26 | اف 1 | محبت شما
محرم در تصویر

سلام

ایام ماه محرم رو تسلیت میگم ......... دوستان التماس دعا.....

یا حـسـین غریب مادر تویی ارباب دل من

   یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من

امشب رفتم سراغِ عکسایی که توی محرمِ سال های قبلی گرفته بودم دیدم خوبه بذارم اینجا تا شما هم ببینید که توی شهرما فضای حاکم بین مردم شهرِ شهید پرور دزفول چطوره و تاسوعا و عاشورا رو چجور برگزار میکنن..

.

این عکسو با دقت ببینید اون آقا روی ویلچر نشستن ولی بازم توی اون شلوغی اومدنو توی هیئت دارن برا امام حسین عزاداری میکنن..اجرشون با خوده آقا انشاءلله

ایشونم در حالِ خوردن نذری هستن:(نوش جونشون)

این هم یک نوع عَلَم هست:

هیئت زنجیرزنی:

یـــــــــــا حسیـــــــــــــــــــن

حضورِ نوجوون ها در هیئات:

این عکسو خیلی دوس دارم:

 


 


چهارشنبه 91/8/24 | اف 1 | محبت شما
خدایـــــــــــــــا شکرت

سلام
تو شهرِ شما هم امروز بارون اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وای از دیشب تا چنددقیقه پیش داشت بارون میومد..خیلی قشنگ بودتبسم
نگاهه درختای توی مدرسه که میکردم انگارداشتم یه عکس متحرک رو میدیدم.....
خدایـــــــــــــــا شکرت

اینم چندتا عکس که از آسمونِ بغض دارو گلدونا گرفتم:



سه شنبه 91/8/23 | اف 1 | محبت شما
نوه باهوش

حامد با اصرار و بدون توجه به صحبت های پدر و مادرش سوار ماشین پدرش شد . هر کاری کردند تا از ماشین پیاده بشه نشد که نشد ! پدر و مادرش فکر میکردند اگه بفهمه بابا بزرگ رو میخوان ببرن خونه سالمندان و اون دیگه نمی تونه پدر بزرگش رو ببینه قیامت به پا میکنه اما اینطور نشد !

 

خیلی اروم نشست صندلی جلوی ماشین ، مثل آدم بزرگها . بابا بزرگ هم مات و مبهوت نشسته بود صندلی عقب و غرق در خیالات خودش بود ، وهر چند حالش خوب نبود از بی احساسی حامد کوپولو تعجب زده بود ولی به روی خودش نمی آورد . به اولین خیابان که رسیدند حامد از باباش پرسید : بابا اسم این خیابون چیه ؟ باباش جوابش رو داد . اما حامد ول کن نبود و به هر خیابانی که می رسیدند سوال رو تکرار می کرد ! بلاخره حوصله باباش سر اومد با ناراحتی پرسید : بچه جون اسم این خیابونها رو میخوای چیکار کنی ؟ آخه به چه دردت میخوره ؟

 

حامد با صدای معصومانه اش گفت : بابایی میخوام اسم خیابونها رو خوب خوب یاد بگیرم تا وقتی تو هم مثل بابابزرگ پیر شدی ، ببرمت اونجا تنها زندگی کنی !

 

دنیا رو سر بابی حامد خراب شد . نگاهی از آیینه به پدر پیرش کرد ، خودش رو اون پشت دید . از همون جا بسرعت دور زد و برگشت بطرف خونشون . حامد کوچولو اون جلو یواشکی داشت میخندید . برگشت و دستای داغ و تب دار بابابزرگش رو تو دستای کوچیکش محکم فشار داد ، اشک از چشمهای پیرمرد سرازیر بود . . .


دوشنبه 91/8/22 | اف 1 | محبت شما
گردش در آبادان ...

ورزش صبحگاهی در آبادان

از کودکی تا نوجوانی آبادانی ها. . .

.

.

ادامه مطلب...

پنج شنبه 91/8/18 | اف 1 | محبت شما
کلیپس

سلام.. یه ماجراهایی توی این هفته اتفاق افتاد که حیفم اومد ننویسمشون!

روزِ یکشنبه تا زنگ تفریح خورد ناظممون اومدو گفت بمونید توی کلاس کارتون دارم! همون لحظه بغل دستیم دادزد گفت ناظمه کلیپساتونو در بیارید!(آخه میدونستیم که اومده کلیپسای بزرگه بچه هارو بگیره)..

نمیدونم در عرضه اون 2ثانیه که ناظم واردکلاس شدو دوستم اون حرفو زد چجوری همه بچه ها بجز 2 نفر کلیپساشونو درووردن! بخاطره همینم فقط 2کلیپس گیره ناظممون اومد. مبصرِ کلاسم که از اون چولبَراس رفتو به ناظم گفت که کی به بچه هاگفته کلیپساتونو در بیارینو برای همین کسی کلیپس سرش نبود!


همون لحظه دوستم(عاطفه) که اون حرفو زده بود صدای مریمو( مبصرِ کلاس) شنید که داشت به ناظم چی میگفت،برای همین خیلی عصبانی شدو رفت توی کلاسو یه فوشِ کله گنده نثارِ مریم کرد.. مریم هنوز پیش خانوم ناظم بودو منم توی حیاط نشسته بودمو شاهد این ماجراها بودم که نمیدونم کی مریم صدای عاطفه رو شنیده بودو بدو بدو رفت از پشت سر گردنه عاطفه رو گرفتو میخواست خفش کنه!بچه ها گفتن میخواسته سره عاطفه رو بزنه به گوشه نیمکت که خداروشکر هولش دادنو اتفاقی نیوفتاد..بعد از دعوای داخل کلاس عاطفه دویید طرفه دفتر که از وحشی گریای مریم جون سالم بدر ببره..مریمم پشت سرش میدووید..صحنه بسیار وحشتناکی بود...

دیگه عاطفه رفت توی دفترو تا آخر زنگم در نیومد.

حالا دیروز که کلاس تقویتی داشتیم دیدیم خوده مریم باخودش کلیپس و گوشی اورده بود!!!!! من که خیلی حرصم درومد..عاطفه هم بدتراز من!

برای همین تا زنگ خورد رفتیم پیش ناظم لوش دادیم(اولین بارم بود از این کارا میکردم).. دیگه ما رفتیم که مریم نفهمه ما لوش دادیمو نمیدونم که تونستن مریمو گیر بندازن یا نه! ولی خدا کنه ازش بگیرن دلم خنک شه، دختره وحشیپوزخند

این مریم همونه که برا اینکه هندونه نیاره زنگ اول نیومد کلاس!(تو پستای قبلیه ماجراش)

.

حالا همون روزم یه سری اسامی از دفتر فرستادن که شنبه با والدینشون بیان مدرسه! ...... اسامیه همونایی بود که اون روز کلیپساشونو دراورده بودن....اسم یکی از بچه ها که اصلا اون روز غائب بودو کلیپسم نمیزنه هم توش بود!شوخی

..............

سرِ کلاس تقویتی یهو یه پسربچه دروباز کرد به دبیرمون گفت خاله مامانم کجاست؟

خانوممون کلاس مامان پسررو بهش نشون داد برگشت سرکلاس، دوباره پسره اومد گفت خاله مامانم گفته بمونم پیشتون..

خب اومد نشست رو صندلی دبیرمون.انقد راحت حرف میزد با دبیرمون که دبیرمون خودش گفت این همکلاسی پسرمه تو مهدکودک بهم میگه مامان یاسین!

این پسره هی میرفت بیرون کلاس میگفت من برم برمیگردم باشه؟؟؟؟؟؟؟؟...دماغ خوشگلیم داشت ماشالله:دی

قصد دعواهم زیاد داشت!

ازش میپرسیدم اسمت چیه؟ اسم دختر میگفت!!

وقتی مامانش اومد ببرتش هی میگفت نه میخوام برم خونه خاله(دبیرمون)

بهش گفتم د برو خونتون دیگه ....بچه ها گفتن حداقل جلو مامانش اینو نگوپوزخند

آخرسر دم در کلاس باز ازش پرسیدم اسمت چیه؟ گفت صادق


پنج شنبه 91/8/18 | اف 1 | محبت شما
تقدیم به تمامِ مسلمانانِ واقعیِ جهان


دوشنبه 91/8/15 | اف 1 | محبت شما
   1   2   3      >
درباره من

سلام. اف1 یعنی: افش که منظورم همون اف خارجکیه و اوله اسممه!1هم هم بخاطره اینکه تکم،هم از نظر شماره دفتری شماره1 کلاسمونم،هم اول حرف فامیلیم اولین حرف حروف الفباست.. .................................... افتخارات وب: در مسابقه وبلاگ نویسی با موضوع امام علی(ع) نفر 2 شدم و 15 هزارتومنم بهم دادن! ..................................... آدرس وبلاگ دیگم: www.basijif1.parsiblog.com
....
وبلاگ دوستام
نسیم معرفت
ازهردری سخنی -ازهرکجا تصویری-درپارسی بلاگ
به سوی فردا
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
اسیرعشق
اسپایکا
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
سه ثانیه سکوت
جوک بی ادبی
بهارانه
نگارستان خیال
♫♪زیبـــاے مُرداب ♪ ♫
گیاه پزشکی 92
BABAK 1992
محفل آشنایان((IMAN))
آسمون ریسمون(محرو)
تراوشات یک ذهن زیبا
ܓღ فـــرقــ بــیــنـــ عـشــقــ و دوسـت داشــتــنــ
ردِ پای خط خطی های من
سرزمین رویا
چون میگذرد غمی نیست
* ^ــ^ * تسنیم * ^ــ^ *
فتوبلاگ حسین کارگر
یه روز خوب میاد ...
جون عزیزت بیاتو...
جیغ بنفش در ساعت 25
اس ام اس
سلام محب برمحبان حسین (ع)
I AM WHAT I AM
فقط خدا
به وبلاگ بر بچون دزفیل(دزفول) خوش اومهِ
غزلیات محسن نصیری(هامون)
Hunter
آتیه سازان اهواز
*دلم برای چمران تنگ شده.*
شعر و شکر ...
نیلوفر مرداب
صاعقه
همکلاسی دزفولی
هوابس ناجوانمردانه سرد است...
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
خط خطی های یک دخترروانی...
mohammad
دنیافقط یاس
سه ثانیه سکوت
هیســــــــــ آروم بیاتو... خلوت ام نشــــکنه :(
خــــــــــــــــاطــــــــــــره هـــا
دل شکسته
خاکریز ولایت
قدیسان مرگ
فقط برای سرگرمی
نــیــمــبـــاز
آسمان آبی
خادم المهدی
$$$$ دخمه ی خونین $$$$
نی نی شاهد
شاهد
ملاجولای دزفولی
یاربسیجی
دخترک چوبی
پسردزفولی
ورود بی حالا ممنوع
دزفول چت
دانلود سنتر نقطه سفید
نقطه سفید
تفریحگاه(دزچت)
پیک سرا
·•●✿❤בِل نِوشتِہ هاےِ مَن❤d
مرگ احساس
پادشاه دلها
شلمچه چهاربرج
عشق سرخ من
سوزستان
به رنگ آبی
حمیده جون
ایران منیجر
سروش
فقط خدا (یلدا)
کانون علمی بسیج دانشجویی دزفول
ختم قرآن ، ختم صلوات --- توشه آخرت
منابع و سوالات کنکور ارشد, کتاب و کتاب خوانی، فنون مطالعه
سوالات کارشناسی ارشد 91 , 92
【∂Đιss ℓσνє ℓ
به یادتم
عمو همه چی دان
طب هسته ای دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
بقیه