سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
ஜ کــــــــلبه ← اف1 ஜ


ஜ کــــــــلبه ← اف1 ஜ

   1   2      >


سالها بعد، یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی اما،
آرزوی من برای خوشبختی تو، تو را درخواهد یافت و در بر خواهد گرفت
و احساس خواهی کرد اندکی شادتر و اندکی خوشبخت تر
و نخواهی دانست که چرا…


[ سه شنبه 26/2/91 ] [ 9:15 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما

دل‌ من محکمه ایست
که به من می‌گوید:
همه را دوست بدار،
به همه خوبی‌ کن،
و اگر بد دیدی،
دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن






[ سه شنبه 19/2/91 ] [ 12:53 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما

آدمهای کنارم مثل جمعه میمانند ...
معلوم نمیکند...
"فــــــرد" هستند یا " زوج " ...
پر از ابهامند .....




[ سه شنبه 19/2/91 ] [ 12:35 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما

ســـــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــامـــــــــــــــــــــــــــ..


اومدم با خبری متفاوت!!!!!!!


سال1375 بود! مادری بزرگوار باردار بود!


با خودش میگفت وقتی که همه ی عید ها تمام شد،و محرم از راه رسید تازه فرزندش متولد میشه!!


دوست داشت فرزندش در روز عیدی به دنیا بیاد!


خدای مهربون هم دعای مادر رو برآورده کرد و فرزندش در 1375/2/18 در روزی که خواهرش امتحان زبان خارجه داشت!


در روزی که معلوم نیست برادراش کجا بودن!!پوزخند


و..... در روز عیـــــــــــــد غدیر خم چشم به جهان گشود!


اون نوزاد که میگن عینهو لبو قرمز بوده حالا 16 ساله شده!


خداحفظش کنهپوزخند


15 سالگیمو که تقریبا گند زدم!!ایشالله از امسال به بعد جبران کنمو بچه ی خوب تری باشم..


خلاصه اومدم بگم که بزرگترشدم!!


راستی تولدم مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک


اینم خودمم ها...فک کنم5سالگی!!



اینم کیک..



خدایـــــــــــــــــــــــا شکرت!...........ازهمه ی اونایی که تولدمو تبریک گفتن کمال تشکر و سپاس رو دارم:)


[ یکشنبه 17/2/91 ] [ 8:55 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما

(زلال عروضی قافیه دار )


 


یک نفر او را ندید


وقتی از حالی به حالی می پرید


یک نفـر از کوچـه ی مـا بــاز مغرورانـه رفـت


او به جـرم  بی کسی و فقر، پنهانی  ز من  دوری  گزیـد


کوچـه ی مـا هم خـدایی دارد و نـازک دلی


می خـورَد  سمت  خیابان امیـد


ردّ پاهای شهید


[ شنبه 16/2/91 ] [ 9:11 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما



دختری با مادرش در رختخواب


درددل می کرد با چشمی پر آب




گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست




زندگی از بهر من مطلوب نیست




گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟




روی دستت باد کردم مادرم!




سن من از بیست وشش افزون شد




دل میان سینه غرق خون شد




هیچ کس مجنون این لیلا نشد




شوهری از بهر من پیدا نشد




غم میان سینه شد انباشته




بوی ترشی خانه را برداشته!




مادرش چون حرف دختش را شنفت




خنده بر لب آمدش آهسته گفت:




دخترم بخت تو هم وا می شود




غنچه ی عشقت شکوفا می شود




غصه ها را از وجودت دور کن




این همه شوهر یکی را تور کن!




گفت دختر مادر محبوب من!




ای رفیق مهربان و خوب من!




گفته ام با دوستانم بارها




من بدم می آید از این کارها




در خیابان یا میان کوچه ها




سر به زیر و با وقارم هر کجا




کی نگاهی می کنم بر یک پسر




مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟




غیر از آن روزی که گشتم همسفر




با سعیدویاسر وایضا صفر




با سه تاشان رفته بودم سینما




بگذریم از مابقی ماجرا!




یک سری هم صحبت صادق شدم




او خرم کرد آخرش عاشق شدم




یک دو ماهی یار من بود و پرید




قلب من از عشق او خیری ندید




مصطفای حاج علی اصغر شله




یک زمانی عاشق من شد،بله




بعد جعفر یار من عباس بود




البته وسواسی وحساس بود




بعد ازآن وسواسی پر ادعا




شد رفیقم خان داداش المیرا




بعد او هم عاشق مانی شدم




بعد مانی عاشق هانی شدم




بعدهانی عاشق نادر شدم




بعد نادر عاشق ناصر شدم




مادرش آمد میان حرف او




گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!




گرچه من هم در زمان دختری




روز و شب بودم به فکر شوهری




لیک جز آن که تو را باشد پدر




دل نمی دادم به هرکس اینقدر




خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی




واقعا که پوز مادر را زدی





                                                     



                                            


[ پنج شنبه 14/2/91 ] [ 11:2 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما

وایـــــــــــــــــــــــــــن هم از قالب جدیـــــــــــــــــــــــــ ـــ ـــد و دست ساز من!


طراح و سازنده: شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهد


خوشمله هااااا......


تو آپ دست نوشته ی قبلیم گفتم قالب میخوام بهم رسید...


در این مواقع میفرمایند(ای کــــــــــــاش از خدا چیز دیگه ای میخواستم!)پوزخندولی نه جدی جدی قالب میخواستم..


مرسی شاهد جان...دستِ گلِت درد نکنه...خیرببینی انشاءلله....هرچیز خوبی که از خدا میخوای ایشالله نصیبت بشه..


(عینهو این مادربزرگ های جان حرفیدم ها)


رای دادین یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دِ بیاین رای بدین: 


http://pcweb.parsiblog.com/


امروز سرصف اسممو خوندن برای وبلاگ نویسی بهم جاییزه دادن..ازاین ظرفای شیشه ایه فک کنم نشکن!!


عکس روی جعبش توی ظرف غذا داشت گفتم اگه بجای ظرف غذای توشو میدادن بهتربود!پوزخند


جالب بودها...تا داشتم پامیشدم از رو زمین که آماده بشم برای روی سن رفتن همزمان اسمم پشت بلندگوخوندن..


روز معلم مبـــــــــــــــــــارک


[ سه شنبه 12/2/91 ] [ 10:16 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما

ســـــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــام..


خوبید؟؟


دیگه کم کم داریم به فصل امتحاناتو تولد من نزدیک میشیم....دقـــــــــــــــیق فردای روزی که به دنیا میام امتحاناتم شروع میشه:(


حالا بگذریم...


من به لطف خدا تونستم توی 2 مسابقه ی وبلاگ نویسی مقام بیارم..امروز تو مدرسه یه بنر بـــــــــــــــــــــــــــزرگ دیدم که اسامی برندگان مسابقات در سطح شهریتانو توش نوشته بودن که اسم منم در رشته ی وبلاگ نویسی ثبت شده بود.... از طریق این وبلاگ سال89 نفر دووم شدم و 15 هزار تومن بهم تقدیم کردن..


ولی 3 بار متوالی دارم از اون یکی وبلاگم برنده میشمو مقام میارم در این رشته..آدرس اون یکی وبلاگمم اینه:


http://basijif1.parsiblog.com


واینکه حالا هم توی یه نظر سنجی دوستانه شرکت کردم که اگه به این آدرس مراجعه کنید و در قسمت نظر سنجی ماهانه شرکت کنید و اسم منو بزنید ممنونتون میشم عزیزان...محدودیتم نداره..در 1 روز میتونید100بار یا بیشتر بهم رای بدید!پوزخند


اینم آدرسش..  http://pcweb.parsiblog.com/


قالبم خوبه؟؟! نــــــــــــــــاجور افتادم تو خط قالب عوض کردن!!ایشالله بتونم یه قالب با موضوع کلبه پیدا یا درست کنم که دیگه خیـــــــــــــالم راحت بشه


فردا روز معلم هم که هست........ استاد وبلاگ نویسیم ......روزت مبـــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــــــگل تقدیم شمابووووسدوست داشتن


[ دوشنبه 11/2/91 ] [ 9:19 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما

چــــنـد روزیــســــت ســـیــ گـــــــــ آرم دلـــم رآ مـــی زنـــد


مـــیـلـــی نـــدآرم . . .

 

اَمـــآ . .

 

بـــی انـصـــآفــیـســـت

 

آنـطــــور کـــِ تـــــو ? مـــــرآ تــَـــرک کـــردی ،

 

تــَــرکـــش کـــنـم . . .
 

شـــــآیــد دلـــــی در ســــیـنـه یِ نـحـــیـفــش

 

بــــآ هـــر پـُـــک

 

مـــی تـــپـد . . .
 

اِعــــتـرآف مـــی کــــنـم !

 

هــیـچــــگـــآه ســـیــ گـــــــــ آرم رآ تــَـــرک نـــخــــوآهــــم کـــرد . . .




[ یکشنبه 10/2/91 ] [ 3:51 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما


آدَمیکـہ بیصِدا قَهر میکُند،
میخوآهَد کـِہ بِمانَد!
کـِہ دوبآره بِخواهَد،
کـِہ دوباره خوآستِـہ شَود!
وَگرنـہ کـِہ رَفتن را بَلد اَست


[ شنبه 9/2/91 ] [ 9:56 عصر ] [به قلم : اف 1 ] محبت شما

   1   2      >

درباره من


اف 1[251]
معنی اف1:منظورم از اف که همون اف خارجکیه واول اسممه.یک هم،هم بخاطراینه که تکم!هم ازنظرشماره دفتری شماره1کلاسمونم،هم حرف اول فامیلیم حرف اول حروف الفباست

جستجو

بازدیدها


74: بازدید امروز
70: بازدید دیروز
18382: کل بازدیدها

پیوندها

کد موسیقی برای وبلاگ